output ●●●●○
تلفظ آنلاین

Oxford 3000 vocabulary

ACADEMIC vocabulary

WRITING vocabulary

COLLOCATION

output /ˈaʊtpʊt/ noun [uncountable and countable]


کارکرد ، برون ده ، برون گذاشت ، برونگذار ، بازداده ، تولید ، بازده ، خروجی ، برونداد ، محصول ، علوم مهندسی: خروجی ، کامپیوتر: برونداد ، الکترونیک: انرژی خروجی ، معماری: بازده ، قانون ـ فقه: ظرفیت ، شیمی: بروندهی ، روانشناسی: برون داد ، زیست شناسی: برونداد ، نجوم: برونداد ، بازرگانی: محصول ، تولید ، ستانده ، ورزش: بازده ، علوم هوایی: تولیدی
الکترونیک: خروجی ، برونداد ، کامپیوتر: برونداد ، زیست شناسی: خروجی ، محصول ، برونداد ، بروندهی ، شیمی: برونداد ، بازده ، تربیت بدنی: برونداد ، نجوم: محصول ، تجارت خارجی: برونداد ، خروجی ، علوم مهندسی: محصول ، بازده ، کارکرد ، ظرفیت ، حقوق: محصول ، بازده ، تولید ، بازرگانی: برون ده ، برون گذاشت ، برونگذار ، تولیدی ، هواپیمایی: بازداده ، محصول ، بازده ، معماری: برون داد ، روانشناسی: انرژی خروجی ، الکترونیک: محصول ، تولید ، ستانده ، اقتصاد: تولید، بازده ، خروجی ، برونداد، محصولخروجی ، برونداد ، کامپیوتر: برونداد ، زیست شناسی: خروجی ، محصول ، برونداد ، بروندهی ، شیمی: برونداد ، بازده ، تربیت بدنی: برونداد ، نجوم: محصول ، تجارت خارجی: برونداد ، خروجی ، علوم مهندسی: محصول ، بازده ، کارکرد ، ظرفیت ، حقوق: محصول ، بازده ، تولید ، بازرگانی: برون ده ، برون گذاشت ، برونگذار ، تولیدی ، هواپیمایی: بازداده ، محصول ، بازده ، معماری: برون داد ، روانشناسی: انرژی خروجی ، الکترونیک: محصول ، تولید ، ستانده ، اقتصاد: تولید، بازده ، خروجی ، برونداد، محصول کامپیوتر: خروجی پزشکی: برونداد

[TahlilGaran] Persian Dictionary

output
[noun]
Synonyms: production, achievement, manufacture, productivity, yield
Contrasted words: input, raw material
Related Words: gain, get, profit, take, crop, harvest

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

I. output1 W2 AC /ˈaʊtpʊt/ noun [uncountable and countable]

1. the amount of goods or work produced by a person, machine, factory etc ⇒ production:
Output is up 30% on last year.
manufacturing/industrial/agricultural etc output
Korea’s agricultural output
output of
the world’s output of carbon dioxide

2. the information produced by a computer Antonym : input

3. technical the amount of electricity produced by a generator

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

II. output2 AC verb (past tense and past participle output, present participle outputting) [transitive]
if a computer outputs information, it produces it

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

output
noun
ADJ. high, large, massive | greater, increased | steady | low | aggregate, gross, overall, total 10 per cent of the country's total output
net | real | average | annual, monthly, etc. | maximum | current | national, world | prodigious, prolific her prodigious literary output
agricultural, industrial, manufacturing | computer | data | literary
QUANT. level changes in the level of output
VERB + OUTPUT produce | double, expand, increase The plant plans to increase output to 10,000 cars a year.
reduce
OUTPUT + VERB increase, rise | decrease, fall
PREP. ~ of a steady output of new ideas
PHRASES a drop/fall in output the fall in output due to outdated equipment
a growth/an increase/a rise in output

[TahlilGaran] Collocations Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 13.0
All rights reserved, Copyright © ALi R. Motamed 2001-2019.

TahlilGaran : دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی output) | علیرضا معتمد , دیکشنری تحلیلگران , وب اپلیکیشن , تحلیلگران , دیکشنری , آنلاین , آیفون , IOS , آموزش مجازی 4.79 : 2116
4.79دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی output)
دیکشنری تحلیلگران (وب اپلیکیشن، ویژه کاربران آیفون، IOS) | دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی output) | موسس و مدیر مسئول :