slug ●●○○○
تلفظ آنلاین

slug /slʌɡ/ noun [countable]


گلوله باران کردن ، تکیه گاه فنر تنبل ، چهارپاره ، گلوله بی شکل ، چارپاره ، جانور کندرو ، جانور تنبل ، گردونه کندرو ، اسب کندرو ، (امر). یک جرعه مشروب ، تکه فلز خام ، مثل حلزون حرکت کردن ، یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن ، لول زدن ، ضربت مشت ، ضربت سنگین زدن به ، کامپیوتر: کد شماره صفحه ، الکترونیک: میزان سازی هسته ای ، علوم هوایی: واحد غیر متریک جرم معادل 14/5939 کیلوگرم ، علوم نظامی: حلزون
الکترونیک: تکه فلز ، کد شماره صفحه ، کامپیوتر: واحد غیر متریک جرم معادل 14/5939 کیلوگرم ، هواپیمایی: گلوله باران کردن ، گلوله ، تکیه گاه فنر تنبل ، چهارپاره ، حلزون ، علوم نظامی: میزان سازی هسته ای ، الکترونیک: گلوله بی شکل ، چارپاره ، جانور کندرو، جانور تنبل ، گردونه کندرو، اسب کندرو،( امر ).یک جرعه مشروب ، تکه فلز خام ، مثل حلزون حرکت کردن ، یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن ، لول زدن ، ضربت مشت ، ضربت سنگین زدن بهتکه فلز ، کد شماره صفحه ، کامپیوتر: واحد غیر متریک جرم معادل 14/5939 کیلوگرم ، هواپیمایی: گلوله باران کردن ، گلوله ، تکیه گاه فنر تنبل ، چهارپاره ، حلزون ، علوم نظامی: میزان سازی هسته ای ، الکترونیک: گلوله بی شکل ، چارپاره ، جانور کندرو، جانور تنبل ، گردونه کندرو، اسب کندرو،( امر ).یک جرعه مشروب ، تکه فلز خام ، مثل حلزون حرکت کردن ، یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن ، لول زدن ، ضربت مشت ، ضربت سنگین زدن به

[TahlilGaran] Persian Dictionary

slug
[noun]
Synonyms: sluggard, bum, dolittle, do-nothing, faineant, idler, lazybones, loafer, slouch, slugabed
[noun]
Synonyms: dram, caulker, drop, jolt, nip, shot, snifter, snort, toothful, tot
[verb]
Synonyms: slam, belt, blast, clobber, smash, wallop
Related Words: slacker, sloven

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

I. slug1 /slʌɡ/ noun [countable]
[Date: 1400-1500; Origin: Probably from a Scandinavian language]

1. a small creature with a soft body, that moves very slowly and eats garden plants

2. American English informal a bullet:
Perez still has a slug lodged in his left shoulder.

3. informal a small amount of a strong alcoholic drink
slug of
a slug of brandy

4. American English informal a piece of metal shaped like a coin, used to illegally get a drink, ticket etc from a machine

5. American English someone who gets to work by standing in a particular place until a driver stops and lets them go with them in their car

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

II. slug2 verb (past tense and past participle slugged, present participle slugging) [transitive]
[Date: 1800-1900; Origin: Probably from slog1]

1. slug it out if two people slug it out, they fight or compete until one of them has won

2. informal to hit someone hard with your closed hand Synonym : punch

3. to hit a ball hard

4. (also slug back) to drink an alcoholic drink, especially by swallowing large amounts at the same time

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 14.0
All rights reserved, Copyright © ALi R. Motamed 2001-2020.

TahlilGaran : دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی slug) | علیرضا معتمد , دیکشنری تحلیلگران , وب اپلیکیشن , تحلیلگران , دیکشنری , آنلاین , آیفون , IOS , آموزش مجازی 4.10 : 2175
4.10دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی slug)
دیکشنری تحلیلگران (وب اپلیکیشن، ویژه کاربران آیفون، IOS) | دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی slug) | موسس و مدیر مسئول :