strangle ●●○○○
تلفظ آنلاین

COLLOCATION

strangle /ˈstræŋɡəl/ verb [transitive]


سرگردان شدن یا بودن ، متفرق شدن ، ول گشتن ، دور افتادن از یکان ، گم شدن در جنگ ، در مخابرات یعنی دستگاه ، گلوی کسی را فشردن ، خفه کردن ، قانون ـ فقه: خفه کردن ، علوم نظامی: یاد شده را خاموش کنید
الکترونیک: خفه کردن ، فقهی: خفه کردن ، حقوق: سرگردان شدن یا بودن ، متفرق شدن ، ول گشتن ، دور افتادن از یکان ، گم شدن در جنگ ، در مخابرات یعنی دستگاه ، یاد شده را خاموش کنید ، علوم نظامی: گلوی کسی را فشردن ، خفه کردن

[TahlilGaran] Persian Dictionary

strangle
[verb]
Synonyms:
- throttle, asphyxiate, choke, strangulate
- suppress, inhibit, repress, stifle

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

strangle /ˈstræŋɡəl/ verb [transitive]
[Date: 1200-1300; Language: Old French; Origin: estrangler, from Latin strangulare; strangulation]

1. to kill someone by pressing their throat with your hands, a rope etc ⇒ choke
strangle with
The victim had been strangled with a belt.

2. to limit or prevent the growth or development of something:
Mills argues that high taxation strangles the economy.
—strangler noun [countable]

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

strangle
verb
ADV. almost, half, nearly
VERB + STRANGLE try to
PREP. with He was strangled with a scarf.
PHRASES be found strangled

[TahlilGaran] Collocations Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 14.0
All rights reserved, Copyright © ALi R. Motamed 2001-2020.

TahlilGaran : دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی strangle) | علیرضا معتمد , دیکشنری تحلیلگران , وب اپلیکیشن , تحلیلگران , دیکشنری , آنلاین , آیفون , IOS , آموزش مجازی 4.51 : 2169
4.51دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی strangle)
دیکشنری تحلیلگران (وب اپلیکیشن، ویژه کاربران آیفون، IOS) | دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی strangle) | موسس و مدیر مسئول :