antecedently

antecedent :
پیشین، پیشی، سابق، مقدم، مقدمه، سابقه، (دستور زبان). مرجع ضمیر، دودمان، تبار، روانشناسی: پیشایند
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
antecedently
[adverb]
Synonyms: before, ahead, ante, beforehand, fore, forward, in advance, precedently, previous

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.