attending

تلفظ آنلاین

/ə'tendıŋ/

attend :
حضور یافتن
توجه یا رسیدگی کردن، توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن (به)، رسیدگی کردن، حضور داشتن (در)، در ملازمت کسی بودن، همراه بودن (با)، درپی چیزی بودن، از دنبال آمدن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، انتظار داشتن، مهندسی: تنظیم کردن، روانشناسی: توجه کردن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
attending
[adjective]
Synonyms: concomitant, accompanying, ancillary, attendant, coincident, collateral, incident, satellite

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

at·tend·ing (ə-těndĭng)
adj.
Being the principal physician supervising a patient's care.
Being a physician on the regular medical staff of a hospital.
n.
The principal physician supervising a patient's care.
A staff physician in a hospital.

[TahlilGaran] American Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.