bended

تلفظ آنلاین

/'bendıd/

bend :
خم کردن، پیچ جاده
کمان، خمش فشاری، بستن بادبان به تیر دکل، خم شدن، خمیدن، خمش، زانویه، شرایط خمیدگی، زانویی، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعی کردن، مهندسی: انحنای لوله زانویی، ورزش: خم شدن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
bend·ed (běndĭd)
v. Archaic
A past participle of bend1.
Idiom:

on bended knee

On one's knee or knees, as in supplication or submission.

[TahlilGaran] American Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.