castral

castral adjective. ['kastr(ǝ)l] rare.

cast :
گروه بازیگران
معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، جاری کردن، ریخته گری، فلز فشرده، فشرده کردن فلزات، درقالب قرار دادن، قالب، طرح، گچ گیری، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، مهره ریزی، طاس اندازی، افکندن، مهندسی: قطعه ریخته گری، حقوقی: تقسیمات جامعه به قسمتهای مختلف بر اساس نسب و حرفه پدری به طوریکه انتقال از یک قسمت به قسمت دیگر ممکن نیست، شیمی: ریخته گری، نظامی: جمع کردن و بیرون دادن نفس
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
castral adjective. ['kastr(ǝ)l] rare. M16.
[from Latin castra camp + -AL1.]
Of or pertaining to a camp.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.