dashed

تلفظ آنلاین

dashed /dæʃt/

dash :
خط تیره (—)
فاصله میان دو حرف، خط تیره، بشدت زدن، پراکنده کردن، علامت زدن، مسیری را ادامه دادن، در سمت مسیر پیشرفتن، به سرعت رفتن، به سرعت انجام دادن، مسابقه اسب دوانی یک مرحله ای، دوی سرعت در تالار سرپوشیده، عمران: خط تیره، ورزش: کشتی تهاجمی، نظامی: خط فاصله، مستقیم جلو رفتن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
dashed
[adjective]
Synonyms: damned, blasted, blessed, confounded, cursed, cussed, dad-burned, damnable, dratted, infernal, utter, absolute, deuced, downright, gross, outright, unmitigated

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

dashed adjective
  1. used as a mild swear word by some people to emphasize something or to show they are annoyed
    Collocations: Dashed is used with these nouns:
    • arrow
    • hope
    • line
  2. (of a line on paper or a screen) made of dashes with spaces in between
    • ● The dashed lines show the expected values for each population.
    Compare : dotted line

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.