flagger

flagger noun. ['flagǝ]
flagger noun. ['flagǝ] obsolete exc. Hist.

flag :
پرچم
پرچم افراشتن، بیرق، علم، زنبق، برگ شمشیری، جاده سنگ فرش، پرچم دار کردن، پرچم زدن، با پرچم علامت دادن، سنگفرش کردن، پایین افتادن، سست شدن، از پا افتادن، پژمرده کردن، دم انبوه و پشمالوی سگ، کامپیوتر: پرچم، معماری: تخته سنگ، ورزش: پرچم، ساعت شطرنج، خسته شدن دونده در آخر مسابقه، نظامی: افراشتن، علوم دریایی: پرچم مخابره
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
flagger noun1. ['flagǝ] M19.
[from FLAG verb1, noun2 + -ER1.]
1. A person who lays down flagstones. M19.

2. A streetwalker. slang. Now rare or obsolete. M19.

[TahlilGaran] English Dictionary

flagger noun2. ['flagǝ] obsolete exc. Hist. L19.
[from FLAG noun4 + -ER1.]
A person who carries a flag before a traction-engine to warn of its approach.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.