frenziedly

frenzied :
دیوانه وار، شوریده، آشفته، از جا در رفته، حقوقی: دیوانه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
frenziedly
[adverb]
Synonyms: hard, fiercely, frantically, furiously, madly, stormily, tumultuously, turbulently, violently, wildly

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

See main entry: frenzied

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.