gimbal

تلفظ آنلاین

gimbal noun. ['gɪmb(ǝ)l, 'dʒɪm-]

مهندسی: دوقاب، علوم هوایی: سوارکردن قطعه ای بریک حلقه نگهدارنده آزاد
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
محور نگهدارنده جایرو، توپی و غلاف توپی گردان، اسبابی که برای تراز نگاهداشتن قطب نماو چیزهای دیگر در دریا به کار می رود، (gimbal ring)، نظامی: سیبک

[TahlilGaran] Persian Dictionary

gimbal noun. ['gɪmb(ǝ)l, 'dʒɪm-] L16.
[Var. of GIMMAL. Cf. GIMMER noun2.]
1. = GIMMAL 2. L16-M17.

2. = GEMEL 4. E17-E18.

3. sing. & (usu.) in pl. A contrivance (usu. of rings and pivots) for keeping instruments such as a compass and chronometer horizontal at sea, in the air, etc. L18.

Comb.:
gimbal-ring = sense 3 above.

gimballed adjective fitted or equipped with gimbals L19.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.