gorged

تلفظ آنلاین

gorged adjective. [gɔ:dʒd]

gorge :
دره کوچک، حلق، دره تنگ، گلوگاه، ابکند، شکم، گدار، پر خوردن، زیاد تپاندن، با حرص و ولع خوردن، پر خوری کردن، پر خوری، عمران: گذرگاه تنگ بین دو کوه، معماری: تنگ، زیست شناسی: تنگه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
gorged
[adjective]
Synonyms: satiated, full, glutted, jaded, sated, satiate, surfeited

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

gorged adjective. [gɔ:dʒd] E17.
[from GORGE noun1 + -ED2.]
Heraldry. Having the gorge or neck encircled with a coronet, collar, etc.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.