indenting

تلفظ آنلاین

indenting noun. [ɪn'dɛntɪŋ]

indent :
سفارش دادن، درخواست کردن، بر جسته کردن، دندانه دار کردن، تو رفتگی، سفارش (دادن)، دندانه گذاری، کامپیوتر: شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ، حقوقی: تقاضا یا سفارش جنس، بازرگانی: سفارش رسیده از خارج، سفارش خرید از کشور بیگانه
indent (to) :
معماری: دندانه دار کردن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
indenting noun. [ɪn'dɛntɪŋ] LME.
[from INDENT verb1, verb2 + -ING1.]
I. from INDENT verb1.
1. = INDENTATION 1, 2. LME.

2. The making of an indenture or indent. LME.

[TahlilGaran] English Dictionary

indenting
II. from INDENT verb2.

3. = INDENTATION 4. L16.

4. Inlaying or embossing; inlaid work. Only in M18.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.