jacked

jacked adjective. [dʒakt]

jack :
باربردار، گوی جک، گوی اصلی یا هدف (بولینگ روی چمن)، فیش برق، ژاک برق، چکمه کش، پرچم کوچک ماشین، انبر اتصال، خرک (برای بالا بردن چرخ) جک اتومبیل، (در ورق بازی) سرباز، جک زدن، مهندسی: قلاب گوشی، کامپیوتر: پایه، مهندسی: جک، عمران: جک، معماری: خرک پیچدار، ورزش: گوی اصلی یا هدف، علوم هوایی: جک، نظامی: پرچم سینه ناو
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
jacked adjective
  1. feeling more active or having more energy because of the effects of a drug or a similar substance
    • ● I think she was jacked on caffeine because she wouldn't stop talking.
  2. (of a person) having big muscles
    • ● How does he maintain his jacked physique?

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.