peaking

تلفظ آنلاین

peaking adjective. ['pi:kɪŋ] Now dial.

peak :
اوج
راس، نقطه ماکزیمم، کلاه نوک تیز، منتها درجه، حداکثر، کاکل، فرق سر، دزدیدن، تیز شدن، به صورت نوک تیز درآمدن، به قله رسیدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن، مهندسی: پیک، مهندسی: اوج، عمران: نوک، معماری: تیزه، شیمی: پیک، روانشناسی: اوج، بازرگانی: نقطه اوج، ورزش: نوک، علوم هوایی: قله، نظامی: قله مسیر گلوله، علوم دریایی: راس
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
peaking
[adjective]
Synonyms: sickly, peaked, peaky, sick

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

peaking adjective. ['pi:kɪŋ] Now dial. L16.
[from PEAK verb1 + -ING2.]
1. Sneaking, skulking; mean-spirited. L16.

2. = PEAKY adjective1. L17.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.