placed

/pleıst/

place :
مکان، محل
مقام، جایگاه، خانه، منزل، منصب، موقع، وظیفه اداری، مرتبه ، جای خالی، میدان شهری، جایگاه، میدان، فضا، در محلی گذاردن، گذاشتن، قرار دادن، گماردن، جای دادن، وهله، مرتبه، مهندسی: رتبه، معماری: موقع، حقوقی: مکان، ورزش: فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف، پاس به یار آزاد،
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
placed
[adjective]
Synonyms: situated, located, positioned, set, sited, situate
Antonyms: displaced

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

placed adjective
  1. (of a person, team or horse, in a race) finishing among the winners (usually second or third)
    • ● The horse not only failed to win, it wasn't even placed.
    see also well placed

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.