spination

spination noun. [spɪ'neɪʃ(ǝ)n, spʌɪ-]

spin :
چرخیدن
فشردن فلز، فشردن سرد، اسپین، چرخش توپ، فرفره، چرخش (به دور خود)، (دور خود) چرخیدن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، چرخاندن، مهندسی: تنیدگی، شیمی: اسپین، نجوم: اسپین، ورزش: فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا، علوم هوایی: چرخش، نظامی: چرخیدن، ورزش: از کف دادن کنترل و چرخیدن اتومبیل
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
spination noun. [spɪ'neɪʃ(ǝ)n, spʌɪ-] M19.
[from Latin spina SPINE: see -ATION.]
Zoology. The condition of having spines; the manner of formation or arrangement of spines.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.