stumped

تلفظ آنلاین

stumped /stʌmpt/ adjective

stump :
کنده درخت، ریشه (دندان)، ته سیگار، بیخ و بن، صدای افتادن چیز سنگین، سقوط باصدای سنگین، خپله، کوتاه قد، خسته و کوفته، از پا درآمده، بریدن، قطع کردن، سنگین افتادن، گیج کردن، دست پاچه شدن، ورزش: سوزاندن توپزن کریکت
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
stumped /stʌmpt/ adjective
unable to find an answer or think of a reply:
The question had me completely stumped.
stumped for words/an answer/a reply
Travis seemed absolutely stumped for words.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.