systematical

systematical adjective. [sɪstǝ'matɪk(ǝ)l] Now rare or obsolete.

systematic :
سازمان یافته، سیستماتیک
با نظام، مرتب، خودکار، نظامدار، منظم، نظم دار، روش دار، اصولی، قاعده دار، با هم ست، هم ست دار، معماری: نظم پذیر، روانشناسی: منظم، بازرگانی: سیستماتیک، نظامی: سیستماتیک
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
systematical adjective. [sɪstǝ'matɪk(ǝ)l] Now rare or obsolete. M17.
[formed as SYSTEMATIC: see -ICAL.]
1. = SYSTEMATIC adjective 2a. M17.
b. Abstract, theoretical, impractical. M18.
c. = SYSTEMATIC adjective 2b. M18.

2. Of or pertaining to the system of the universe or the solar system; cosmic. L17-L18.

3. Biology. = SYSTEMATIC adjective 3. E19.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.