arrestation

arrest :
دستگیر کردن
توقیف شخص، سد کردن، ممانعت کردن، ممانعت، سد، جلب کردن، جلوگیری از سقوط (کوهنوردی)، حکم توقیف، حکم ضبط، بازداشت، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیری کردن، مهندسی: جلوگیری، حقوقی: دستگیری، توقیف کردن، جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن، روانشناسی: وقفه، بازرگانی: ضبط کردن، ورزش: جلوگیری از سقوط، نظامی: دستگیر کردن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
arrestation
[noun]
Synonyms: arrest, apprehension, arrestment, bust, detention, nab, pickup, pinch

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.