beacon

تلفظ آنلاین

beacon /ˈbiːkən/ noun [countable]

برج دریایی، برج مراقبت برج کنترل هواپیماها، چراغ دریایی، دیدگاه، برج دیدبانی، امواج رادیویی برای هدایت هواپیما، باچراغ یانشان راهنمایی کردن، مهندسی: برج دیدبانی، علوم هوایی: بیکن، نظامی: فار دریایی
beacon (fan marker) :
برج مراقبت هوایی، نظامی: برج مراقبت با رادار دورانی
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
کامپیوتر: برنامه برای زیبا سازی و تغییر آیکونهای و عکس پس زمینه شما در ویندوز XP

[TahlilGaran] Persian Dictionary

beacon
[noun]
Synonyms: signal, beam, bonfire, flare, lighthouse, sign, watchtower
Related Words: flare, bonfire

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

beacon /ˈbiːkən/ noun [countable]
[Language: Old English; Origin: beacen 'sign']

1. a light that is put somewhere to warn or guide people, ships, vehicles, or aircraft

2. a radio or radar signal used by aircraft or boats to help them find their position and direction

3. especially literary a person, idea etc that guides or encourages you
beacon of
The education program offers a beacon of hope to these children.

4. a fire on top of a hill used in the past as a signal
Belisha beacon

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.