beaded

تلفظ آنلاین

beaded /ˈbiːdəd, ˈbiːdɪd/ adjective

bead :
برگرداندن لبه های ورق، لبه دار کردن، دانه تسبیحی، زبانه، فتیله، (برجسته کاری)، مگسک تفنگ، کوچک و لاغر، دانه تسبیح، خرمهره، منجوق زدن، بریسمان کشیدن، مهره ساختن، مهندسی: دانه های حاصل از جوشکاری، معماری: گچبری گردو کوچک، علوم هوایی: موج خطی در ورقه های فلزی، نظامی: ریزه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
beaded /ˈbiːdəd, ˈbiːdɪd/ adjective

1. decorated with beads:
a beaded dress

2. beaded with sweat/perspiration having drops of sweat (=liquid produced by your body when you are hot) on your skin

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.