breasted

/'brestəd/

breast :
سینه
آغوش، افکار، وجدان، نوک پستان، هرچیزی شبیه پستان، سینه به سینه شدن، برابر، با سینه دفاع کردن، ورزش: برخورد سینه قهرمان دو به نوار
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
breast·ed (brěstĭd)
adj.
Having a specified kind of breast or breasts. Often used in combination:
small-breasted; a red-breasted bird.

[TahlilGaran] American Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.