collapsed

تلفظ آنلاین

collapsed adjective. [kǝ'lapst]

collapse :
فرو ریختن
فروریختگی، فروپاشی، متلاشی شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار، معماری: فروپاشی، شیمی: رمبش، روانشناسی: از حال رفتن، بازرگانی: اضمحلال، ورزش: از کار افتادن قلب، برخواستن روی پرتابگر
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
collapsed adjective
  1. having fallen down or in suddenly, often after breaking apart
    • ● collapsed buildings
  2. having failed suddenly or completely
    • ● a collapsed investment bank
    Topics
  3. having decreased suddenly in amount or value
    • ● a collapsed currency
  4. (of a lung or blood vessel) having fallen in and become flat and empty
    • ● a collapsed lung

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.