cording

تلفظ آنلاین

cording noun. ['kɔ:dɪŋ]

cord :
سیم (برق، تلفن و...)
کابل، ریسمان، طناب نازک، سیم، زه، وتر، مهندسی: قیطان، مهندسی: بند، معماری: وتر، روانشناسی: طناب، نظامی: واکسیل
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
cording noun. ['kɔ:dɪŋ] L16.
[from CORD noun1, verb1 + -ING1.]
1. Cords collectively. L16.

2. The action of fastening with or hanging by a cord; the arrangement of cords in a loom. E17.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.