crashing

تلفظ آنلاین

/'kræʃıŋ/

crash :
صدای بلند
سقوط هواپیما، خردکردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، از کار افتادن، پایان عملیات کامپیوتر، توقف سیستم از طریق خرابی سخت افزاری یا اشتباه نرم افزاری، قفل، سرنگون، متوقف، شکستگی، ناخوانده وارد شدن، صدای بلند یا ناگهانی (در اثر شکستن)، سقوط، کامپیوتر: خرابی، حقوقی: ورشکستگی ناگهانی، نظامی: تصادف خودرو در برخورد به چیزی
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
crashing
[adjective]
Synonyms: utter, absolute, blasted, *bloody, confounded, consummate, downright, gross, infernal, positive

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

crash·ing (krăshĭng)
adj.
Total; absolute:
a crashing bore.

[TahlilGaran] American Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.