decayed

/də'keıd/

decay :
متلاشی، از بین رفتن، ضعیف شدن، پوسیدن نقصان، تجزیه، پوسیدگی، فساد، زوال، خرابی، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهی، محو شدن، تباه شدن، مهندسی: اضمحلال، مهندسی: تباهی، معماری: تباهی، شیمی: واپاشی، روانشناسی: واپاشی، زیست شناسی: تجزیه، نجوم: واپاشی، علوم هوایی: تلاشی، نظامی: کاهش رادیو اکتیویته در زمان معین
decay (to) :
بازرگانی: رو به زوال رفتن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
decayed
[adjective]
Synonyms: effete, decadent, degenerate, overripe, bad, putrid, rotten, spoiled

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

decayed
adj.
VERBS be, look, smell | become
ADV. badly Some of her teeth were very badly decayed.
completely The wood was completely decayed.
sadly New Shoreham, now sadly decayed, has barely 100 inhabitants.

[TahlilGaran] Collocations Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.