entranced

/ınt'rænst/

entrance :
ورودی
درون رفت، ورودیه، اجازه ورود، حق ورود، دروازه دخول، ورود، بار، درب، مدخل، آغاز
مدهوش کردن، ازخود بی خود کردن، شیفته کردن، معماری: مدخل
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
entranced
[adjective]
Synonyms: enamored, bewitched, captivated, charmed, enchanted, fascinated

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

See main entry: entrance

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.