featured

تلفظ آنلاین

featured adjective. ['fi:tʃǝd]

feature :
طرح صورت، قیافه، ویژگی، ترکیب
شکل، مشخصه (خصیصه)، سیما، چهره، طرح صورت، ریخت، خصیصه، خصوصیات، نمایان کردن، به طور برجسته نشان دادن، عوارض زمین، عارضه، وضع پست و بلندی زمین، کامپیوتر: ویژگی، عمران: ترکیب، روانشناسی: مشخصه، ورزش: مهمترین قسمت برنامه ورزشی روز، نظامی: کیفیت
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
featured adjective. ['fi:tʃǝd] L15.
[from FEATURE noun, verb: see -ED2, -ED1.]
1. Fashioned, formed, shaped; furnished with or having features (of a specified kind). L15.
Joseph Hall Thy nose..is..featured like some curious Turret.
b. Well-formed; comely. M16-L18.

2. Shaped into or expressed by features or form. Now rare. M18.

3. Made a feature or special attraction. L19.
Globe & Mail (Toronto) The featured artists were Paula Robinson, flute; James Campbell, clarinet.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.