fixated

تلفظ آنلاین

fixated /fɪkˈseɪtəd, fɪkˈseɪtɪd/ adjective

fixate :
تثبیت کردن، محکم کردن، متمرکز کردن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
fixated /fɪkˈseɪtəd, fɪkˈseɪtɪd/ adjective
always thinking or talking about one particular thing
fixated on
He never used to be so fixated on losing weight.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.