flustered

flustered /ˈflʌstəd $ -ərd/ adjective

fluster :
سراسیمه کردن، گیج کردن، گرم شدن کله (در اثر مشروب)، دست پاچه کردن، عصبانی کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سراسیمگی، دست پاچگی
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
flustered /ˈflʌstəd $ -ərd/ adjective
[Date: 1600-1700; Origin: Probably from a Scandinavian language]
confused and nervous:
Paul was looking flustered and embarrassed.
I always get flustered in interviews.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.