forcing

تلفظ آنلاین

forcing verbal noun. ['fɔ:sɪŋ]

force :
نیرو، قدرت
مجبور کردن، فشار دادن، جبر، عنف، نفوذ، (درجمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بی عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، پاس بی هدف، نیروی نظامی، مهندسی: جبر، کامپیوتر: مجبور کردن، مهندسی: نیرو، عمران: نیرو، معماری: نیرو، حقوقی: عنف، تحمیل کردن، روانشناسی: وادار کردن، زیست شناسی: نیرو، بازرگانی: نافذ، ورزش: نیرو، تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف، ضربه ای که گوی اصلی بیلیارد متوقف می شود یا بر می گردد، علوم هوایی: نیرو، نظامی: یگان، قسمت نظامی
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
forcing verbal noun. ['fɔ:sɪŋ] LME.
[from FORCE verb1 + -ING1.]
The action of FORCE verb1.

Comb.:
forcing frame, forcing house a frame, a building, where the growth or maturity of a plant, fruit, etc. is artificially hastened; forcing pen Austral. & NZ a pen into which sheep are forced or driven in order to guide them to a certain point.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.