haltered

haltered adjective. ['hɔ:ltǝd]

halter :
تسمه، افسار کردن، پالهنگ، مهار، (وزنه برداری) هالتر، طناب چوبه دار
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
haltered adjective. ['hɔ:ltǝd] E16.
[from HALTER noun1 or verb: see -ED2, -ED1.]
Having a halter on; fastened (as) with a halter.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.