immersed

تلفظ آنلاین

/ı'mə:st/

immerse :
غوطه ور کردن، فرو بردن، زیر آب کردن، پوشاندن، غوطه دادن، غسل ارتماسی دادن (برای تعمید)، مهندسی: شناور نمودن
immerse (to) :
فروبردن، معماری: غوطه دادن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
immersed
[adjective]
Synonyms: intent, absorbed, deep, engaged, engrossed, preoccupied, rapt, wrapped, wrapped up

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

See main entry: immerse

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.