lined

تلفظ آنلاین

lined /laɪnd/ adjective

line :
خط؛ صف
سطر، ردیف، رشته، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام، خط کشیدن، خط انداختن، خط دار کردن، به خط کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، محصول، شعبه، نسب، خط زدن، حدود، رویه، صف، صفی در خط (دیدبانی توپخانه)، مهندسی: لاین، کامپیوتر: رشته، مهندسی: خط، معماری: خط، حقوقی: طرز، روانشناسی: خط، بازرگانی: رشته، ورزش: رانی در پیست، مقدر امتیاز اعطایی در شرط بندی روی اسب، طناب مورد استفاده در قایق، علوم هوایی: لوله منفردی در سیستم سیالات، نظامی: در سمت جبهه جنگ، علوم دریایی: طناب خط
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
lined
[adjective]
Synonyms:
- ruled, feint
- wrinkled, furrowed, wizened, worn

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

lined /laɪnd/ adjective

1. a coat, skirt etc that is lined has a piece of thin material covering the inside ⇒ lining:
a fleece-lined jacket

2. paper that is lined has straight lines printed or drawn across it

3. skin that is lined has wrinkles on it

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

lined
adj.
I. of skin
VERBS be
ADV. deeply, heavily Her deeply lined face was creased into a smile

[TahlilGaran] Collocations Dictionary

lined
II. of clothes, etc.
VERBS be
ADV. fully The coat is fully lined.
PREP. with The case was lined with black velvet.

[TahlilGaran] Collocations Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.