matrix

تلفظ آنلاین

matrix /ˈmeɪtrɪks/ noun (plural matrices /-trəsiːz, -trɪsiːz/ or matrixes) [countable]

Irregular Forms: (pl) matrices

قالب، زمینه، شبکه، زهدان، رحم، بچه دان، موطن، جای پیدایش، ماتریس، مهندسی: ملاط، کامپیوتر: ماتریس، مهندسی: ماتریس، معماری: ماتریس، روانشناسی: جدول اعداد، بازرگانی: ماتریس، علوم هوایی: ماترس
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
صنایع: ماتریسمهندسی: ماتریس، کامپیوتر: قالب، ماتریس، زمینه، ملاط، مهندسی: شبکه، ماترس، هواپیمایی: ماتریس، معماری: ماتریس، جدول اعداد، روانشناسی: ماتریس، مهندسی: ماتریس، اقتصاد: زهدان، رحم، بچه دان، موطن، جای پیدایش، ماتریسماتریس، کامپیوتر: قالب، ماتریس، زمینه، ملاط، مهندسی: شبکه، ماترس، هواپیمایی: ماتریس، معماری: ماتریس، جدول اعداد، روانشناسی: ماتریس، مهندسی: ماتریس، اقتصاد: زهدان، رحم، بچه دان، موطن، جای پیدایش، ماتریسکامپیوتر: ماتریس

[TahlilGaran] Persian Dictionary

matrix /ˈmeɪtrɪks/ noun (plural matrices /-trəsiːz, -trɪsiːz/ or matrixes) [countable] technical
[Date: 1300-1400; Language: Latin; Origin: 'womb', from mater 'mother']

1. an arrangement of numbers, letters, or signs in rows and columns that you consider to be one amount, and that you use in solving mathematical problems:
a matrix table

2. a situation from which a person or society can grow and develop:
the cultural matrix

3. a living part in which something is formed or develops, such as the substance from which your fingernails grow

4. a mould (=hollow container) into which melted metal, plastic etc is poured to form a shape

5. the rock in which hard stones or jewels have formed
dot-matrix printer

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.