measure :اندازه گیری کردن
قدر، حد، بخش یاب، اندازه گرفتن، سنجیدن، بخش کردن، میزان کردن، طی کردن، پیمودن، مقایسه کردن، سنجش، تعدیل کردن، تدبیر، راه حلها، اندازه گیری کردن، اقدام پیشگیری، عمل کردن، روش، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، اندازه گرفتن، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن، مهندسی: اندازه گیری، معماری: اندازه، حقوقی: سنجیدن، روانشناسی: اندازه گیری کردن، علوم هوایی: سنجش، نظامی: مقررات