middlemost

تلفظ آنلاین

middlemost adjective. ['mɪd(ǝ)lmǝʊst] Now rare.

میان ترین، واقع در عین وسط
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
middlemost
[adjective]
Synonyms: middle, center, centermost, equidistant, halfway, medial, median, mid, midmost

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

middlemost adjective. ['mɪd(ǝ)lmǝʊst] Now rare. ME.
[from MIDDLE adjective + -MOST.]
That is in the very middle or nearest the middle. (Now only of position.)

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.