mismatch

تلفظ آنلاین

mismatch /ˈmɪsmætʃ/ noun [countable]

ازدواج ناجور، متناسب نبودن، ناجور بودن، به هم نخوردن، عدم مطابقت، ورزش: دفاع بازیگر کوتاه قد در برابر حریف بلند، علوم هوایی: ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات آشفته
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
mismatch
[verb]
Synonyms: clash, conflict, disaccord, discord, disharmonize, jangle, jar

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

mismatch /ˈmɪsmætʃ/ noun [countable]
a combination of things or people that do not work well together or are not suitable for each other
mismatch between
the mismatch between the demand for health care and the supply
—mismatched /ˌmɪsˈmætʃt◂/ adjective:
a mismatched couple

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.