missioned

missioned adjective. ['mɪʃ(ǝ)nd] Chiefly poet.

mission :
رسالت، ماموریت
هیات اعزامی، ماموریت جنگی، هیات سیاسی خدمت، رسالت، به ماموریت فرستادن، وابسته به ماموریت، ماموریت، هیات اعزامی یا تبلیغی، حقوقی: هیات تبلیغی، روانشناسی: هیات، نظامی: میسیون
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
missioned adjective. ['mɪʃ(ǝ)nd] Chiefly poet. L18.
[from MISSION noun, verb: see -ED2, -ED1.]
Having a mission; sent on a mission or errand.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.