mosaical

Mosaical adjective. [mǝʊ'zeɪɪk(ǝ)l] Now rare.

mosaic :
نوار عکس، سیستم عکس برداری موزاییک، وابسته به موسی، موسوی، (باحرف کوچک) موزاییک، باموزاییک آراستن، تکه تکه به هم پیوستن، مهندسی: موزاییک، نظامی: قرار دادن چند عکس در کنار هم یا در یک نوار
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
Mosaical adjective. [mǝʊ'zeɪɪk(ǝ)l] Now rare. M16.
[formed as MOSAIC adjective2: see -ICAL.]
= MOSAIC adjective2.
Mosaical rod a divining rod.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.