
mosaical
Mosaical adjective. [mǝʊ'zeɪɪk(ǝ)l] Now rare.
mosaic :نوار عکس، سیستم عکس برداری موزاییک، وابسته به موسی، موسوی، (باحرف کوچک) موزاییک، باموزاییک آراستن، تکه تکه به هم پیوستن، مهندسی: موزاییک، نظامی: قرار دادن چند عکس در کنار هم یا در یک نوار