mounting

تلفظ آنلاین

mounting adjective /ˈmaʊntɪŋ/ [only before noun]
mounting noun [countable]

مونتاژ، گارد، سوار کردن وسایل، پایه، نگین دار، آرایش، اسباب، سوار شدن یا کردن، مهندسی: نصب، نجوم: استقرار، ورزش: دسته و پشت بند دسته شمشیر، نظامی: وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
صنایع: سوار کردن، مونتاژ کردن، نصب کردن

[TahlilGaran] Persian Dictionary

I. mounting1 adjective /ˈmaʊntɪŋ/ [only before noun]
gradually increasing – often used about things that cause problems or trouble:
There was mounting pressure on him to resign.
The government has come under mounting criticism in the press.
They faced mounting debts.
There’s mounting evidence of a link between obesity and some forms of cancer.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

II. mounting2 noun [countable]
an object to which other things, especially parts of a machine, are fastened to keep them in place:
The engine is supported by four rubberized mountings.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.