muzzled

تلفظ آنلاین

muzzled adjective. ['mʌz(ǝ)ld]

muzzle :
دهانه لوله، دهانه، دهان بند، دهنه، سرلوله هفت تیر یاتفنگ، پوزه بندزدن، مانع فعالیت شدن، ورزش: دهانه لوله اسلحه، نظامی: دهانه ای، علوم دریایی: دهانه توپ
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
muzzled adjective2.M17-M19.
[Prob. from Old French meslé pa. pple of mesler mingle, mix (see MEDDLE) + -ED2. Cf. MUZZLE adjective.]
Brindled, dappled, flecked.

[TahlilGaran] English Dictionary

muzzled adjective1. ['mʌz(ǝ)ld] LME.
[from MUZZLE noun, verb1: see -ED2, -ED1.]
1. Muffled, veiled, masked. Scot. LME-L16.

2. Having a muzzle (of a specified kind); wearing a muzzle. E16.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.