normed

normed adjective. [nɔ:md]

norm :
عرف، میانگین
نرم، شیوه، هنجار، اصل قانونی، قاعده، ماخذ قانونی، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل، معماری: قاعده، روانشناسی: هنجار، زیست شناسی: هنجار، بازرگانی: روش عادی، ورزش: هنجار، حد نصاب
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
normed adjective. [nɔ:md] M20.
[from NORM + -ED2.]
Math. Having a norm.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.