refreshed

/rıf'reʃt/

refresh :
تازه کردن یک صفحه تصویر، تجدید کردن، دوباره پر کردن، تجدید، نیروی تازه دادن تقویت کردن، تازه کردن، نیروی تازه دادن به، از خستگی بیرون آوردن، روشن کردن، با طراوت کردن، کامپیوتر: روشن کردن، نظامی: تجدید قوا کردن
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
refreshed
[adjective]
Synonyms: new, regenerated, reinvigorated, renewed, revived
Contrasted words: exhausted, fagged, fatigued, jaded, tired, tuckered, wearied, worn-down, worn-out
Related Words: recreated, renovated, animated, exhilarated, invigorated, stimulated

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

See main entry: refresh

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.