shanked

shanked adjective. [ʃaŋkt]

shank :
ساق پا، ساق جوراب، (کالبد شناسی). درشت نی، قصبه کبری، ساقه، میله (بدنه ستون وغیره)، مهندسی: دسته کفچه، ورزش: ضربه زدن به توپ با قوزک یا کنار پا ضربه زدن به گوی با عقب چوب گلف یا بدنه آن قسمتی از لنگر که طناب به آن وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ و انحنا، علوم هوایی: ساقه، نظامی: بازوی لنگر، علوم دریایی: ساق لنگر
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
shanked adjective. [ʃaŋkt] L16.
[from SHANK noun, verb: see -ED2, -ED1.]
1. Provided with or having a shank or shanks. L16.

2. Botany. Of a plant or fruit: affected with shanking. L19.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.