slanted

تلفظ آنلاین

slanted /ˈslɑːntəd, ˈslɑːntɪd $ ˈslæn-/ adjective

slant :
کجی، خط کج، سطح اریب، نگاه کج، نظر، اریب، سراشیب، کج رفتن، کج کردن، کج شدن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن، ورزش: بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر به طور مستقیم با زاویه ای به طرف دروازه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
slanted
[adjective]
Synonyms: diagonal, bevel, beveled, bias, biased, slanting

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

slanted /ˈslɑːntəd, ˈslɑːntɪd $ ˈslæn-/ adjective

1. providing facts or information in a way that unfairly supports only one side of an argument or one opinion – used to show disapproval Synonym : biased
slanted towards
The report was heavily slanted towards the city council’s version of events.

2. sloping:
her slightly slanted eyes

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.