spindled

spindled ppl adjective. ['spɪnd(ǝ)ld]

spindle :
هرزگرد ماشین تراش، محور، سگدست، دوک نخ ریسی، هرچیزی شبیه دوک، دسته کوک ساعت، رقاصک ساعت، به شکل دوک درآمدن، دراز و باریک شدن، مهندسی: محور، روانشناسی: دوک، نظامی: میله گردان
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
spindled ppl adjective. ['spɪnd(ǝ)ld] L16.
[from SPINDLE noun, verb: see -ED2, -ED1.]
1. Long and slender, esp. in the stalk; thin and insubstantial. Also spindled up. L16.

2. Of a cereal grass etc.: that has developed its stem. E17.

3. Spindle-shaped, cylindrical with tapered ends. E18.
b. Of a spar or strut for an aeroplane wing: recessed and tapered. Also foll. by out. E20.

4. Twisted or wound on a spindle. M19.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.