straightly

straight :
صاف، راست
قسمت مستقیم، مستقیم، درست، رک، صریح، بی پرده، راحت، مرتب، عمودی، افقی، به طور سرراست، مستقیما، مهندسی: مستقیم، عمران: راست، معماری: راسته، ورزش: قسمت مستقیم و طولانی مسیر مسابقه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
straightly
[adverb]
Synonyms: directly, dead, direct, due, right, straight, undeviatingly

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.