swanking

تلفظ آنلاین

swanking noun & adjective. ['swaŋkɪŋ]

swank :
سرحال وچابک، جست وخیز کن، قروغمزه آمدن، ناز وعشوه، خودفروشی، عالی، شیک وباشکوه
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
swanking noun & adjective. ['swaŋkɪŋ] E16.
[Cf. SWANK adjective1, SWANKY noun1 & adjective1.]
A. noun. A fine strapping fellow. Long arch. E16.
b. adjective. Strong and active, stout, strapping. E18.

[TahlilGaran] English Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.